دسته
ببينيد و لذت ببريد!
خبرگزاري و اخبار
لينكهاي تبياني
فرهنگي مذهبي- دفاع مقدس
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 112871
تعداد نوشته ها : 101
تعداد نظرات : 58
Rss
طراح قالب
مهدي يوسفي

پس از مدتها دوباره سلام

 تصمیم گرفتم نوشته موکوتاه کنم.

خلاصه پس از پس و پیشی شدم مدیر انجمن ورزش و تندرستی انجمنهای تخصصی تبیان

 البته در این مسیر کمک و راهنمایی یکی از دوستان انجمنی به من کمک زیادی کرد که دوباره همینجا ازشون تشکر می کنم.

با گرفتن این مسئولیت تا حدود زیادی رفتارم با بقیه عوض شده بود. فکر می کردم انتظار دیگران از من تا حدود زیادی عوض شده  و نوع رفتار و برخوردم باید متناسب مسئولیتم باشه.

این اتفاق مثل یه شوک بود و همه جوره من رو تحت تاثیر قرارداده بود. فعالیتم کمتر شده بود. فکرم قفل شده بود. همه برنامه هام یه جورایی سرجاشون مونده بودن و نمی تونستم اجراشون کنم. پشت پرده خیلی قضایا برام روشن شده بود و این روشن شدن بعضی قضایا منو دل سردم کرده بود. اما هدف من بالاتر از این حرفها بود. (که خوشبختانه محقق شد)

بگذریم ... به مرور زمان کم کم داشتم جا میفتادم. البته دراین میان یه اغتشاشاتی هم بوجود آوردم که این موضوع برمی گرده به نوع برداشتی که هر کسی از این محیط داره.

 با گذشت زمان یاد گرفتم که اگه می خوای پیشرفت کنی باید بدون حاشیه باشی. اگه می خوای پیش همه احرتام داشته باشی باز هم باید بدون حاشیه باشی. حرفی که میزنی حتما باید منطق و استدلال درستی پاش باشه. حرفی که می زنی اگه می خوای تو سرت نخوره اول تر از همه باید خودتو در اون رابطه درست کنی. طوری نشه که بگن دیگ به دیگ میگه روت سیاه!

خوشبختانه الان دیگه جا افتاده شدم و حرفهایی که در جمع دیگران می گم از نظر خیلی ها منطقی به حساب میاد و تا حدود زیادی هم به اجرایی شدن نزدیک هست. همینطور که تا حالا هم چندیندرخواست من از سوی بعضی کاربران و همچنین مدیر سیستم اجرایی شده. دیگه این صحبتها به جمع مدیران برمی گرده و از گفتنشون عاجزم. من در اوایل ورودم یک چیزی خیلی منو اذیت می کرد و بهش افسوس می خوردم که این موضوع رو هم با مدیر سیستم مطرح کردم و ایشون هم چراغ سبز نشون دادند و به زودی به سراغ اجرایی کردنش میریم.

بعد از مدیر شدنم با توجه به اینکه نفوذ بیشتری در بطن انجمنها پیدا کرده بودم کمک بیشتری از دستم برمیومد برای کمک به سایر دوستانم برای پیشرفتشون و مخصوصا همشهری و هم استانی هام. همونطور که درپست قبلی اعلام کردم انجمن خراسان بالاخره افتتاح شد و به شکر خدا نتایج خوبی هم داشته از آن جمله اینکه تعداد زیادی کاربر جدید وارد انجنها شدند. بعد از آغاز به کار انجمن خراسان، یک دعوت همگانی از کاربران مشهدی شد و به صندوق پیامهاشون پیام افتتاح انجمن خراسان وارد شد و این باعث شد تا چیزی حدود ده کاربر پایه ثابت وارد انجمنها بشوند و حدود 20 کاربر هم در تایپیک عضویت انجمن حاضر بشوند. و این باعث خوشحالی من بود. هم اکنون هم فعالیت خوبی از سوی این دوستان در انجمن شاهد هستیم.

اما بعد از گذشت حدود دو ماه از فعالیت، همچنان یک مشکل پیش روی ماست و اون عدم ارتباط با همدیگه و دفتر تبیان.!

چهارشنبه بیست و سوم 2 1388

....

دیگه به همه جا سر می زدم.

هر جا مطلب جدیدی می دیدم که می تونستم بهش نظر بدم حتما این کار رو می کردم.

تعداد انجمنهای مورد علاقه هم گسترده تر شده بود.

بهداشت روانشناسی ورزش طنز ادبیات دانش و فن آوری آموزش و تحقیقات ارتباطات و فن آوری اطلاعات خانواده عمومی دانشجویی بیشارین سهم رو داشتند. گهگاهی هم فیلم و سینما اجتماعی سیاسی زنان و.... .

با کاربرای دیگه صمیمی تر شده بودم و به معنی واقعی مزه ی انجمن رو میفهمیدم.

روزها می گذشت. همه انجمنها خوب بودند اما دوتا انجمن که عمده فعالیتم توی اون دو تا بود بدجور نابسامان بودند. کامپیوتر و ورزش.

گاهی فکر می کردم این دو تا انجمن مدیر ندارند ولی اینطور نبود و مدیر و جانشین داشتند.

 دوست داشتم میتونستم به طریقی به یکی از این انجمنها کمک کنم. البته مدیر انجمن کامپیوتر که هر از گاهی بین مباحث دیده می شد (البته نه مباحث غیر مرتبط به انجمن کامپیوتر) اما انجمن ورزش و تندرستی رو به هیچ وجه مدیر نه جانشینشون رو ندیده بودم.

 حالا بماند ایمیلها و مشاوره هایی که در اعتراض به مدیریت این دو انجمن زدم ولی به جایی نرسید.

 به سرم زده بود که برای گرفتن مسئولیت انجمن درخواست بدم ولی وقتی می دیدم انجمنها مدیر و جانشین دارند. من تا حدود   زیادی بیخیال این موضوع شده بودم تا اینکه....

(ادامه داستان را در هفته آینده ببینید.. یادش بخیر فوتبالیستها..یه وجب مونده بود توپ بره تو دروازه قسمتش تموم میشد. معلومه خیلی مزه داشت. حالا این دفعه سعی میکنم هفته ایندش زیاد طول نکشه) مخصوصا اگه انجمن منفجر بشه شاید همین فردا اومدم!

 

يکشنبه هجدهم 12 1387

وارد چت شدم.

یک محیط گنگ... ناآشنا...خیلی ساده....خلوت... و از همه مهمتر افراد ناآشنا... من که فکر میکردم حداقل چندتا از بچه های انجمنها رو اونجا ببینم کاملا از همه جهات به سنگ خورده بودم. ولی خودمونیم یجورایی ازونجا خوشم اومده بود.. محیط ساده و بچه گانه ای داشت مخصوصا با نامهای کاربری و اواتارهایی که به چشمم خوردند و صحبتهایی که داخل روم می شدند. این ای دیها رو فکر کنم برای همیشه یادم بمونن.. مگ مگ.. انار انار.. مثل یه ادم با ادب و با شخصیت یه گوشه ای نشستم و فقط یه سلام دادم و بس.ساکت موندم. جز شوخی و خنده چیز دیگه ای نداشت. بعد از حدود 10 دقیقه اومدم بیرون رو رفتم پی کارخودم.

من که به هدفم نرسیده بودم نا امید بودم. از هر چند روز یه سری به چت میزدم ولی همواره انجمنهارو دوره میکردم. اما از دیر وارد شدن مطالبم به انجمن نا امید شده بودم. این ممیزی خیلی اعصاب آدمو خرد میکنه مخصوصا کسی که توی انجمن دنبال هدف خاصی هست.

ایام سپری میشد و من هم به تبیان وابسته تر. یه موقع به خودم اومدم دیدم یه روز به تبیان وصل نشم روزم شب نمیشه. چت رو هم حتما باید بهش سر میزدم. مخصوصا اینکه هرروز مشهدیای بیشتری رو اونجا میدیدم و باهاشون آشنا میشدم. دیگه کم کم داشتم امیدوار میشدم. آینده خوبی رو انتظار میکشیدم. با هر کسی که آشنا میشدم اول سوال میکردم که انجمن رو میشناسه یا نه ولی به این نتیجه رسیدم که اکثر اونا اصلا اسم انجمن رو نشنیده بودن تا اون زمان. من باعث آشنایی خیلی هاشون با انجمن شدم. حتی مشهدیا.البته بودن کسانی هم که فقط خواننده مطالب بودند و مطلبی ثبت نمیکردند. یه نکته بین همشون مشترک بود که"این نظرم کی تایید میشه؟".

.................

دیگه شده بود تابستون. تصمیم گرفته بودم حالا که وقت آزاد بیشتری دارم و دسترسی به اینترنت برام آسونتر شده فعالیتم رو توی انجمنها جدی تر کنم. من هنوز ممیزی بودم. بیشتر انجمنهایی که داخلشون مطل میذاشتم و نظر میدادم عبارت بودند از عمومی  ارتباطات و فناوری اطلاعات ورزش  ادبیات و بعد از اون هم دانشجویی خانواده و چندتا انجمن دیگه.متاسفانه شانس بد من یا انجمن فاقد مدیر بود و یا مدیرش توجه کافی به اوضاع انجمن نداشت. من هنوزم که هنوزه دلم ازون موقع ها پره. سعی میکردم طبق قوانین عمل کنم. کلی ایمیل میزدم به صندوقالکترونیکی انجمنها ولی دریغ از کمی توجه و یک پاسخ!

من حتی افتخار آشنایی با چندتن از مدیران انجمنها رو در محیط چت تبیان رو هم داشتم ولی دریغ از یکم راهنمایی برای رهایی از این مشکل(ممیزی)!

بالاخره کاسه صبرم لبریز شد و یه مشاوره کمی تاقسمتی تند نوشتم برای قسمت انجمنها که آقا من خیلی وقته فعالیتم زیاد هست و کلی هم ایمیل زدم به مدیرا که دسترسی من رو افزایش بدین  ولی توجهی به خواسته من نمیشه. چند روز ازاین موضوع نگذشته بود که پاسخ مشاوره م داده شد و در اون نوشته شده بود که درخواستی برایشان ارسال نشده ولی بااین وجود به من دسترسی اعطا می شود. از شنیدن این خبر خیلی خوشحال بودم. ناگفته نماند که این خبر رو روز تولدم یعنی دوازده شهریور دریافت کردم. دیگه سختی ها تمام شده بود و خودم رو جزیی از دیگر کاربران به شمار می آوردم. بعدها متوجه شدم که از طرف انجمن ادبیات هم برای من درخواست دسترسی شده بود ولی متاسفانه "آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا"؟! بااین وجود از کادرمدیریتی این انجمن هم کمال تشکر رو دارم که حداقل بیشتر از سایر انجمنها به فکر من بودند.الان که از ممیزی خارج شدن کاربران دیگه رو میبینم که به چه راحتی به این ارتقا دست پیدا میکنند حتی به گونه ای که خودشون متوجه نمیشن و شاید یک هفته از آغاز فعالیتشون در انجمنها نمیگذره کلی غبطه میخورم به حالشون و افسوس میخورم به گذشته خودم!!! امیدوارم این دوستان قدر این موهبت رو بدونن.

دیگه فعالیت واقعی و محسوس من در انجمنها آغاز شد...

ادامه دارد.....

جمعه دوم 12 1387

ادامه....

سلام

دیگه کارمو با انجمن شروع کردم. تو این موقعیت بچه ها رو میدیدم که مثل دوستای واقعی توی مطالب و پاسخهاشون با هم دیگه برخورد می کنن. من نمیدونستم که دوستی های این محیط مجازی تو دنیای واقعی خودمون هم برقراره. به برخوردها و رفتارهاشون غبطه می خوردم و افسوس می خوردم که چرا من تنهام!

سرگشته و حیرون به هر جایی سرک میکشیدم. اولین هدفم این بود که کاربرای مشهدی انجمن رو شناسایی کنم. مباحث زیادی با این عنوان که "اهل کجایید" پیدا کردم و تا حدود زیادی مشهدیا رو شناختم. البته خیلیهاشون رو هم تا همین اواخر موفق به شناسایی شون نشده بودم.

خب داشتم می گفتم دیدن انجمن نصف جهان منو به این واداشت تا بیشتر درین باره جستجو کنم که چرا مشهد و خراسان چنین انجمی نداره.

اولین حدسم این بود که کاربر کم داره. که خلاف این مورد هم برای من ثابت شد. با خودم فکر کردم که نکنه کسی به فکر شهرمون نیست ....!

دنبال این بودم که چطور شده انجمنی به نام نصف جهان پیدا شده.. همه جا چرخیدم و به نتایج خوبی هم رسیدم و نتیجه این شد که برای ایجاد هر انجمنی نیاز به ایجاد تایپیک رای گیری و اعلام موافقت شونزده تن از اعضای فعال انجمنها هست.

برای همین در اولین اقدام نامه ای به ایمیل انجمنها ارسال کردم و موضوع رو با مدیر محترم سیستم در میون گذاشتم و با استقبال گرمی از جانب ایشون مواجه شدم(ناگفته نماند که پاسخ ایمیل ارسالی در کمتر از نیم ساعت به دستم رسید که در نوع خودش تعجب برانگیز بود چراکه تا اون زمان چندین بار با بخشهای مختلف تبیان ارتباط برقرار کرده بودم و سابقه نداشت کمتر از 48 ساعت پاسخی دریافت کنم.. پیش خودم احسنت گفتم به این بخش و مدیریتش).

رفتم و بلافاصله تایپیک مورد نظر رو زدم.. اینم آدرسش

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=17257&threadID=28150&forumID=961

البته اینو الان ویرایشش کردم. متن اصلیش یکم می فرقید.

فکر میکردم دو روزه پونزده تا که سهله بیست سی تا امضا جمع میشه...اما!

 

خب بگذریم. امیدم به ناامیدی تبدیل شد.. دنبال این بودم که چرا کسی استقبال نکرد. فکر کردم حتما کسی تایپیک رو ندیده. چون ممیزی بودم و دیر هم تایید شد برای همین تو صفحه اول اصلا نموند و فوری رفت زیر مباحث جدید.  زدم تو خط تبلیغات... مشهدیا رو که میشناختم رو شناسایی کردم و رفتم تو مباحثشون پاسخ گذاشتم. البته پاسخ نبود فقط تبلیغات تایپیک مورد نظر بود.. فکر کنم بعضی مدیرا هنوز اون تبلیغاتم و تایید نکردنشون رو یادشون باشه.. بعد اینکه مدیر پیغام میداد.. "پاسخ شما به دلیل مرتبط نبودن به بحث تایید نشد!!!" کلی خجالت کشیدم.. شاید دیگه روم نمیشد تو انجمن پاسخی بذارم..هههه الان که یادم میاد کلی به خودم می خندم(برای همین الان هروقت توی پاسخهای جدید مطلب مشابهی رو از کاربری میبینم سعی میکنم کامل براش توضیح بدم و دوستانه تر بهش پاسخ بدم)!

 

این یکی تیر هم به سنگ خورد..بیشتر از سه چهارتا نظر نبود. با خودم فکر میکردم چه خوب میشد من هم مثل همه کاربرایی که خیلی با هم دوست هستند و همدیگه  رو خوب میشناسن بودم.

انجمن صندلی داغ هم خیلی داغ بود. اولین صندلی آتیشیش راه افتاده بود با عنوان "صندلی داغ yaldate_eshgh".کامل دنبالش میکردم.

توی انجمن صندلی داغ رسیدم به بحثی با نام"ملاقات آنلاین" یا نامی مشابه که توسط جناب گنجینه زده شده بود(اوایل فکر میکردم خانوم هستند جناب گنجینه) که توش یه قراری گذاشته شده بود برای دیداار آنلاین توی چتروم تبیان "پنجشنبه نمیدونم چه تاریخی ساعت هشت صبح" الان هر چی دنبال بحث میگردم پیدا نمیکنم. به احتمال قوی حذف شده!

البته تاریخش گذشته بود ولی حدس زدم شاید هر هفته این جلسه وجود داشته باشه.

من که تا اون موقع چندین بار چت تبیان رو تست کرده بودم و موفق به ورود نشده بودم. دوباره پس از پرس جوی و تلاش مجدد موفق به ورود به چت تبیان شدم....

ادامه دارد...

چهارشنبه بیست و سوم 11 1387

سلام

 

از اونجایی که داریم کم کم نزدیک می شیم به دهه فجر انقلاب اسلامی و یاد آور روزهای پرشکوه اون دوران برای ملت ایران، برای مدتی عنوان وبلاگ و همچنین مطالبی که قرار بود در این وبلاگ با عنوان «شهربهشت» قرار بگیره تغییر میکنه و وبلاگ ما هم رنگ و بوی انقلابی و تاریخی میگیره.

تا مدت محدودی عنوان وبلاگ به «نوشته های یک نسل سومی» تغییر می یابد و هر آنچه که از انقلاب می دانیم و باید بدانیم و مفید خواهد بود برای ما در این وبلاگ جای خواهد گرفت.

این پست برای اعلام این تغییرات جزیی است . البته در گروههای جدیدی این مطالب جمع آوری خواهند شد تا دسترسی آسانتر به همه قسمتهای وبلاگ فراهم شود.(البته اگه وبلاگمون که تازه تاسس هم هست قابلی باشه!).

مطالب گذشته نیز فراموش نشده و ادامه خواهند داشت.

شنبه بیست و یکم 10 1387
X